سلام خوش آمدید

miwrco70vzvr7a5t1tj7.jpg

 

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و سوم دی 1391 | 15:43 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

شعر امام

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم 
چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم 
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم 

همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم 

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى 

كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم 

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز 

كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم 

جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم 

خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم 

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد 

از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم 

بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم 

مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم 

 

مقام معظم رهبری
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی 
تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی 


تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان 
دار منصور بریدی همه تن دار شدی 


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر 
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی 


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی 
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی 


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست 
امت از گفته در بار تو هشیار شدی 


واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی 
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی 


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم 

ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

 

بنده حقیر خدا

من همانم که فدای ره دلدار شدم                             

غافل از هر دو جهانم که بیمار شدم                           

ره مردان خدا بیشه نمایم شب و روز                           

که زکردار عمل عاشق بیعار شدم                             

شکر ایزد که من مست ولای تو شدم                           

جرعه ای  می بده ساقی  که خمار شدم                       

بلهوس بودم و اما به تو رو آوردم                             

بگذر از جرم و گناهم که عیار شدم                           

بردر میکده بگذر نظری برما کن                             

منتظر مانده ام وراهب طیار شدم                             

لاله نرجس رومی تو کی باز آیی                              

ز فراق تو بسی عاقل و بیدار شدم                             

سیرم از زندگی پوچ خط بازیها                               

من ز احزاب چپ و راست که بیزار شدم                   

ساقیا میکده مملوز وجود عرفا                               

من که از بخت بدم لوطی سیار شدم                          

ماشالله شده انگشت نما یا مهدی                              

چون به نزد همه کس نقطه پرگار شدم                       



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 0:44 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |
 

 

به گزارش جام نیوز به نقل از افکارنیوز؛ در عملیات کربلای ۵، «قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در محاصره‌ی دشمن گیر می‌کند. با بی‌سیم همراه با داد و فریاد به قرارگاه می‌گوید: «عراقی‌ها ما رو محاصره کردن. تو چند متری‌مون هستن... بعید می‌دونم کسی از ما زنده بمونه... دیدار به قیامت!». سردار اسدی فرمانده لشکر المهدی در محور کناری لشکر ثارالله بی سیم را برمی‌دارد و می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر!» جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» جواب می‌دهد:«هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان!»

 

مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر لشکر المهدی که معروف به اشلو بود به همراه نیروهایش خود را به پشت نهر جاسم در محدوده‌ی پنج ضلعی می‌رساند. با نیروهای عراقی درگیر می‌شود و می‌تواند محاصره‌ی آن‌ها را بشکند و دشمنان را به عقب براند و بچه‌های لشکر ثارالله از محاصره‌ی دشمن بیرون بیایند.

 

اشلو

مرتضی جاویدی بین عراقی‌ها معروف شده بود به اشلو! از بس که خودش را به سنگرهایشان می‌رسانده و به عربی باهاشان صحبت می‌کرده و می‌گفته: «اشلونک؟» یعنی حالت چطوره؟! بعد که می‌رفته، می‌فهمیده‌اند از نیروهای ایرانی بوده و خودش را عراقی جا زده که از آن‌ها اطلاعات منطقه را بگیرد. از طرف ستاد فرماندهی جنگ عراق برای سرش جایزه گذاشته بودند. دو سه بار هم به دروغ از رادیوشان اعلام کرده بودند مرتضی جاویدی، مشهور به اشلو، از فرماندهان مهم ارتش دشمن و از مزدوران خمینی امروز توسط دلاورمردان عرب به درک واصل شد! برای همین چیزها بود که هر فرمانده لشکری آرزو داشت فرمانده گردانی چون او داشته باشد.

 

تنها فرماندهی که امام پیشانی‌اش را بوسید

مرتضی جاویدی همچنین در عملیات والفجر ۲ رشادت‌های بسیاری خلق کرد و به همراه نیروهایش در محاصره‌ی دشمن مقاومت جانانه‌ای می‌کند تا به قول خودش احد تکرار نشود.

 

بعد از عملیات والفجر ۲ فرماندهان جنگ به محضر امام می‌روند. محسن رضایی و صیادشیرازی گزارشی از عملیات می‌دهند و به رشادت‌ و قابلیت مرتضی جاویدی و نیروهایش اشاره می‌کنند. امام با شنیدن سخنان صیاد از جا برمی‌خیزد و تمام قد می‌ایستد و شهید جاویدی را در بغل می‌گیرد. همه‌ی نگاه‌ها به امام بود و لب‌های مبارک‌شان که بر پیشانی مرتضی می‌نشیند و مرتضی در حالی که اشک می‌ریخته است شروع به بوسیدن دست و بازو و صورت امام می‌کند.

 

ادای احترام صیاد شیرازی به اشلو

صیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می‌گیرد تا می‌رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان. همراهان صیاد می‌گویند از فاصله‌ی ۵۰ متری مزار، از ماشین پیاده می‌شود. لباسش را مرتب می‌کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار می‌رود و آنجا دست راست را به گوشه‌ی کلاه نظامی می‌چسباند و فاتحه می‌خواند و هرچه بچه‌های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می‌خواهند ناهار را آنجا بماند، می‌گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی‌اش بوسه زد، به اینجا آمده‌ام و باید بروم.

 

اشلو در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.

 

در رابطه با زندگی این سردار شهید کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» به قلم «اکبر صحرایی» توسط انتشارات ملک اعظم منتشر شده است.

 

خاطرنشان می‌سازد روایت‌های فوق از دو کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» و «هدایت سوم» خاطرات سردار محمدجعفر اسدی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس آمده است.

29

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 10:43 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

ولایت

 

امتحانی بس عظیم شد برگزار

با حضور اسوه های با وقار

سعی کردند با تمام اشتیاق

کج نهادان جمع گشتند در نفاق

گشت اجرا امتحانی بس عظیم

جملگی گفتند رحمان و رحیم

یأس و نومیدی دمید بر آن ددان

از حضور ملت اسلام و آن

وحدت و همبستگی این است و بس

مکر غربیها و صهیون گشته خس

شادی این ملت و دیدن عجیب

چون ولایت هست بر ایران طبیب

پس دموکراسی ببین ای بزدلان

مکرها و حیله ها شد بر سنان

عده ای خوردند گول ناکثین

همرهی کردند راه مارقین

شایعه اصل کلام قاسطین

آن ولایت زد جلو آنها کمین

دست در دست اجانب داده اند

پشت بر ایران و اسلام کرده اند

یک گروه پوچو بی اصل و نسب

همرهی کردند اجانب بی سبب

خوانده اند خود را مرید انقلاب

این سیاست رفتگان چون در سراب

بین جدا کردند راه خویشتن

این به دام افتادگان در سوء ظن

مکر آمریکا و آن کفتار پیر

با درایت ساده لوح کردند اجیر

چون چراغ سبز دادند در عیان

بوق تبلیغات شد بر مشرکان

عده ای از همرهان ناسپاس

گشتن از ایمان و تقوا آس و پاس

آب ریختن آسیاب بیگانگان

آن ددان ِ نامرادِ ناتوان

عده ای قانون شکن بانی شدند

در محرم مطرب و جانی شدند

روز عاشورا زدند طبل گران

رقص و شادی کردند این سودا گران

بیرق فرزند زهرا سوختند

شعله ها بر قلبها افروختند

سوختند اموال مردم بی حساب

گشت رویاهایشان مثل حباب

بعد از آن ایرانیان پیلتن

جمع گشتند در حضور انجمن

آمدند میعادگاه هفتگی

جمع گشتند با تمام بندگی

جمع گشتند یاوران مصطفی

تا بگویند قصه از صلح و صفا

جملگی گفتند : بزهکاران دین

بر دل ملت نکارید تخم کین

ما همه دلدادگان رهبریم

در عمل سرباز پور حیدریم

پس بیا با هم وفاداری کنیم

از ولایت تا ابد یاری کنیم

هر چه می دانی تو ماشاءالله بگو

از کلام یا رسول الله بگو

اول و آخر ولایت پیشه کن

با خدای خویشتن اندیشه کن

.....................................

موسی زادهg887jc68kf58r7qmcxa.jpg

 

 



تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 10:56 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |
طنز محلی   

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                        

چولرا ده ور تو کرکی می دون          پرتکی نون دستشون حی می جون

آن یکی می گفت لپر بازی کنیم              سنگ چنتی بر سر تازی کمیم 

سنگ چنی پرت شد خورد ور علو          تا علو چون لنگ شد افتید برو

قنبرک اومد سگ تازی دواند                  یک کتنگی پشت سر براو پراند

قنبرک در جای خود پاش ورکتید     برزمین خورد یک کچول دستش درید

خون زپای قنبرک تیرکک بداد               قاسمک اومد به او بورک بداد 

هر دو لنک قنبرکلتریده بود                 دست و کپت قنبرک ترکیده بود  

قنبرک حی کریه زاری می کند             چولرا هر که یه کاری می کند 

یه کتوکی در کنار باغ بود                     آتشی خاموش خوریج داغ بود

قنبرک را میبرن توی کتوک           احمدک زیر سرش هشته یه دوک 

احمدک می گفت بیا کاری کنیم           زود بیایین قنبرک یاری کنیم   

با یکی می گفت برو چیلک بیار    از کوتورو رد بشو یک مک بیار

قاسمک آورد کتاسکی با لتی           ریسفون رستند با سیسی کوتی 

قنبرک را با لتی بستن رو خر       مثل یک کلپک شکسته دم و سر

بازی این چولرا گردید تمام          باز کشتن ده پریدن پشت بام    

قاسمک رفت زود سراغ کپترا       کپتری دید او پریده تو هوا     

از قضا پر داد تموم کپترا         کپتری اومد نشست روی سرا      

کپتری دید کلملالق می کند       در هوا او دست و پاچک می زند

تیزو اومد کپترو را کرد شکار   قاسمک گفت وای .ای این شد جه کار

قصه ما هم تموم شد ای صنم        آنکه قربان شما گردد منم     

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چولرا=بچه ها      هشته= گذاشته    

دوک = کلوخ بزرگ                       

  جیلک= طنابی از الیاف نخل             

چولرا=بچه ها      هشته= گذاشته    

دوک = کلوخ بزرگ                       

  جیلک= طنابی از الیاف نخل             

کوتورو= محل عبور آب از زیزدیوار  

مک= نه شاخه نخل                     

کتاسکی=چوب نخل قسمتی که برگ دارد یا پیش

خوریج= خاکستر داغ                      ریسفون = طناب

لتی =شاخه نخل                              کلپک= مارمولک

کلملالق= وارو زدن               پاچک= دست و پا

 

کرک=استبرق  گیاهی                   

      

   پرتکی = تکه نان                    

لپر=سنگ پهن اندازه کف دست 

کتنگ=کلوخ        

   پرتکی = تکه نان                    

لپر=سنگ پهن اندازه کف دست 

کتنگ=کلوخ        



تاريخ : شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 | 15:46 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

va90s1i1e94d3n8u2w3.jpg

من عشق تورا طواف کردم

شمشیرخودم غلاف کردم

ازدست نگارسرد این دل

من محجرخود عفاف کردم

زیستن درکوی رندان امتحانی بیش نیست                                             به چه زیبا گفت رندی کار ما تشویش نیست

زندگی دردست تقدیر است ای سر  چمان                                           هرکسی شد ساقی می.بیشه اش درویش نیست


ارگ جدید بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

خورشید دلم غروب کرده

زنگار به دلم رسوب کرده


از مکر و ریای این زمانه

برمن همه چیز خطاب کرده




تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 22:52 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |



       

 

 

من مستم و دیوانه از ساغرو میخانه

از ساغر میخانه من مستــم و دیوانه

 

در منزل مستانـــه دیوانه شدم ساقی

دیوانه شدم ســـاقی در منزل مستانه

 

در محفل جانانه مغرور مشو هرگز

مغرور مــشو هرگزدر محفل جانانه

 

بلبل به در خانه سرداده نوای خوش

سـرداده نوای خوش بلبل به در خانه

 

ای صاحب میخانه یک لحظه نظر بنما

یک لحظه نظر بنما ای صاحب میخانه

 

پر کردن پیمانه کار چه کـــــسی ساقی

کار چه کســــــی ساقی پرکردن پیمانه

 

آتش زدند لانه بلبل به جـــــــــنون آمد

بلبل به جنــــــــــون آمدآتش زدند لانه

 

در عــــــالم افسانه خلوتگه رندان بین

خلوتگه رندان بین درعالــــــــم افسانه

 

جمعی همه فرزانه بین در طلب علمند

بین در طلب علمند جمعی همه فرزانه

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 15:59 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

محرم راز

دردهكده عشق مرا حبس نمودند

گويي كه صف سبقت از ما ربودند


درعالم خاكي بنگر زخم زبان ها

رندان بلاكش همه درحال سجودند


بي مهري ياران شده آتش جانم

بهر من بيچاره چرا چاه گشودند


ياران صميمي مرا طرد نمودند

اين بار گرانيست كه برجان فزودند


ديوانه قلمداد كنند نام ونشانم

مهجور ازاينم كه چرا ترك نمودند


هنگام خطر محرم راز همه بودم

درصومعه عشق هوادار كه بودند


درمعركه عشق به سوراخ خزيدند

امروزه نگر محرم ادباء وجودند


من مست خراباتي آن كوي حبيبم

درمنزل مقصود برايم چه سرودند


اين شعبده بازي شده آفت جانم

تضريب كنان چيست كه پشتم خمودند

 

صد حيف كه «ماشاءالله» بيگانه شد اي دوست

غازان قديمي بنگر سنگ صبورند

 



تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 20:53 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

شبی در بسترم مست و خمارم      

غلام آن شه دل دل ســـــوارم      

 

بنازم آن رخ سیمای دلبــــــــر      

که می داند ول عاشق تبــــارم      

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کمال عشق در من بی اثر شد      

دل دیوانه ام شمس . قمــر شد      

 

بنازم قدرت باری تعا لـــــــــی     

که مجنون از وجودم با خبر شد    

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از جان و سر گذشتم چون مرغ پر شکسته

از دوری تو ای ول غم با دلم نشستـــــــــه

این بال و پر شکستــــــه در جایگاه رندان

بس منتظر نشستم آ ب از سرم گذشتــــــه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بوسه                             

  امده ام بر در میخانه ات                          

بوسه زنم بر رخ جانانه ات                      


ای به فدای تو همه هستیم                        

معتکفم بر درکاشانه  ات 

                        

لاله و گلزار شقایق تویی                          

گیج شدم بردر گلخانه ات                         


امده ام جام شرابم دهی                             

تا که شوم ساغر مستانه ات                      


در کنف مسند این روزگار                       

من که شدم عاشق دیوانه ات                      

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 11:38 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

باز اين تاريخ هم تکرار شد                                        مار چون در آستين پروار شد

عده اي خوردند نمک از انقلاب                                 بين شکستند اين نمکدان در رکاب

اين نمک نشناسهاي فتنه گر                                         دور گشتند از ولايت بي خبر

در لباس ميش شدند ام الفساد                                      چون زير و طلحه گشتند در عناد

مکر شيخ ساده لوح چون اشعري                                از حماقت مي زند بر هر دري

شد قطام عصر حاضر جربزه                                      چون که صهيون داده آن را جايزه

دلقکي بين هنده. دوران شده                                    حامي آشوب در ميدان شده

داستان فتنه ها در دين شده                                        مبدأ ما بيست و دو  بهمن شده

بيست و پنج ماه بهمن فتنه گر                                    گشت آن آشوبهايش بي اثر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ماه بهمن ماه احساس و غرور                                     ماه بهمن ماه سرشار از سرور

ماه بهمن تابش شمس و قمر                                      ماه بهمن نصرت و فتح و ظفر

ماه بهمن سربلند از امتحان                                        ماه بهمن ختم ظلم مشرکان

ماه بهمن شوکت و بالندگي                                      ماه بهمن شمعه اي بر زندگي

ماه بهمن ماه گلهاي بهار                                           ماه بهمن لاله هاي باوقار

ماه بهمن اتفاق انقلاب                                             ماه بهمن مکر دشمن شد سراب

ماه بهمن لاله ها پرپر شدند                                      ماه بهمن غنچه ها پر بر شدند

ماه بهمن ماه پيروزي خون                                      ماه بهمن لاله گون دشت جنون

ماه بهمن شد ستمگر سرنگون                                 ماه بهمن شد فرار خصم دون

ماه بهمن عشق را معنا نمود                                      بيرق فتح و ظفر برپا نمود

ماه بهمن باغ بستان دل است                                   چون روح الله باغبان اين گل است

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هر کسي که از ولايت شد جدا                                عاقبت ملت کند او را رها 

صاحب اين ملک ايران مهدي است                      چون نگهدار ولايت منجي است


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 17:9 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

 

طنز معتاد          تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com              

یک روز دوتا معتاد باهم خیلی رفیق بودند  از بچگی با هم بزرگ شده بودند.یک روز تصمیم گرفتند برن گردش اولی گفت بیا بریم گوه نوردی   دومی گفت نه بریم توی همین صحرا که نزدیک خونه و آبادی هست  . با هم رفتند توی صحرا در آنجا یک کپر یا سایبانی  بود  .در سایبان آتشی روشن کردن و مشغول کشیدن مواد شدند. انقدر کشیدند تا نشعه شدن به قول ما توپ توپ شدن  .شرو ع کردن به خونه خریدن باغ فروختن  وحزیان گفتن . تا اینکه هر دو خواب رفتند اولی گیج خواب بود غلطی زد پایش به آتش رسیدوشلوارش آتش گرفت  به اندازه ای شعله آتش زیاد بود که نفر دومی از حرارت آتش شلوار اولی بیدار شد . حی داد می زد سوختم سوختم . نفر اولی به دومی می گفت خدا ظلمت را زیاد کنه  از بابت منم بگو آخ سوختم سوختم

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 7:36 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |


سلام ای شیر مردان عشایر                                به فرمان ولی گشتن زخائر

عشایر وارث اسلام ناب است                            عشایر جاننثار انقلاب است 

عشایر ناز دشتستان خریده                           امان از مکر دشمنها بریده      

عشایر شد ذخائر نزد رندان                              عشایر سر بلند در کوی رندان

عشایر نبض قطب اقتصاد است                           برای امنیت او یکنماد است   

عشایر سنبل دشت و بیابان                                عشایر پایبند عهد و پیمان                          

عشایر شهرتی دیرینه دارد                             که از مستکبران او کینه دارد

رئیسعلی عشایر پیشه ای بود                        به ولله صاحب اندیشه ای بود

عشایر پیر کفتارو خجل کرد                        زدلوار او دفاع از اب و گل کرد

بنازم ایل گرگندی دلاور                               ولایت را به خوبی کرده باور

بدان خورشیدیا از این تبارند                     که در راه ولایت رهسپارند

اگر چه نام جیرانی قشنگ است                 که در مر دانگی زبرو زرنگ است 

قلم در وصف گفتارش نگنجد                   که کاغذ در مصاف ان نرنجد  

نوای ایل ناروئی بلند است                     زمان حادثه مثل سمنداست

نظر کن شه ولی برهای ناطق                که در راه ولایت گشته واثق

بدان ایل شهیکی با وقار است               که با رخشانیا هم اعتبار است

تمام شهنوازی شرزه هستن                جلالی ها به ولله عهد بستن

طوایف های دیگر هم زیاده               که در راه ولایت پا نهاده




تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 22:1 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شهر بم شهر هنرمندان نامی کشور

1 خانم سامنژاد اولین هنر پیشه زن ایرانی

2 داریوش رفیعی اولین خواننده رادیو تلویزیون 

3کورس سرهنگ زاده

4 زنده یاد بسطامی

5زنده یاد محمود شاهرخی سراینده  سرود جمهوری اسلامی

6مهدی بهزاد خواننده 

زندگی صحنه زیبای هنرمندان است

هر کسی نغمه سرای قفس مردان است

صحنه هارا همه پیوسته بدانید ای دل

خرم آن است که در جایگه رندان است


شهر سکوت و آوازتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شهر بم شهر سراب     اهل دلهاهمه خواب

شهر فرهنگی ناب     مردمش در تک و تاب

خانه ها گشته خراب   دل ما گشته کباب

همگی چشم پر آب    تا دیدن شهر خراب

نبوده ساخته دو باب    حاصل اشک یتیم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شهر بم شهر سکوت   یک گسل بین زده صوت

شده دشت برهوت     ساحل کویر لوت

آن طبعیت زده فوت   خم شده درخت توت

فرش بم سنگ یاقوت   ای خداوند کریم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شهر بم شهر قشنگ   مردمش زبرو زرنگ

بعضی ها مست و ملنگ   بعضی ها چه شوخ و شنگ

کوچه ها خاموش تنگ    پای مردم شده لنگ

همه جا بتون سنگ       شبیه میدون جنگ

شهر بم شهر فرنگ     ساکنش رنگ و وارنگ

بیشه اش شیرو پلنگ     قامتش اسب کرنگ

زده شد تیر خدنگ        به سر ارگ قدیم

این شعرو به مناسبت اولین سالگرد زلزله بم سرودم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 10:53 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

   خلیج پارس ایران است این دل      

سرای باغ بستان است این دل        

حکایتها در اقیانوس آرام             

نشان از لطف و احسان است این دل

قدم برخیمه گاه دل نمایید             

در آنجا مهد عر فان است این دل 

  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

رنگین کمان                                            

با استخوانهای خودم می خوام بسازم یک قلم                 

رنگ قلم خون من است با آن نوشتم ای صنم                

 

دنیا دل رنگین کمان همواره طوفانی شود                

ای مالک روح و تنم نامت نوشتم بر  علم               

 

این خون من دریای تو پاشو برو توی بلم               

امواج در یا می برد دلهای ما پارک ارم               

 

برمن روایت می کند آن راهب دل خسته ام           

این رمز و راز زندگی آیین گلهای کلم               

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بستر                                              

شبی در بسترم  مست و خمارم                             

غلام آن شه دلدل سوارم                                  

 

بنازم آن رخ سیمای دلبر                                 

که می داند ول عاشق تبارم 

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                           




تاريخ : جمعه پانزدهم آذر 1392 | 19:29 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

نگار                       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                    

گاهی دل من از این و آن می گیرد                          

از دست نگار واسه جان می گیرد                           

بنگر دل من چرا شده برگ خزان                           

یک دسته گل از پیر و جوان می گیرد                      

قلبم    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                                        

دلم گرفته خدایا بهانه می گیرد                             

ز دست نرگس مست زمانه می گیرد                      

صلاح مسند رندان حدیث تنهایی                            

شرار. مستی قلبم نشانه می گیرد                           

صاحب ال امر   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                                   

چرا جمعه نمی آید  گل من                                 

که مانده آرزویش بر دل من                                 

بیا ای صاحب ال امر دو عالم                               

دراین وادی تو حل کن مشکل من  

                             

 



تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 13:55 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

 حاجی سازی                   

به کجا چنین شتابان ترک این دیار کردی     

با نوای ساز سورنا همه را خمار کردی       

 

به سرای می پرستان اثر از فنا نباشد          

تو همیشه جاودانی غم دل شکار کردی        

 

ز سرور جشن شادی بنواز ساز سورنا           

که در این جهان عزیزی وصف اشکار کردی      

 

که نوای بلبل مست نرسد دگر به گوشم          

تو در ان سرای هستی کسب افتخار کردی        

 

رخ عمه زاده ات بین شده مرغ پر شکسته       

تو به نزد حق رسیدی سفر اختیار.کردی

 http://www.mobin-group.com/image/reg/images/7362e22e5.jpg

 بیا مهدی که دلها بیقرارن      تمام عاشقان چشم انتظارن

بنازم چشم و ابرویت مرا از خود بدر کردی                   

فروغ دیده مجنون به لیلی چون اثر کردی                     

تو خورشید فروزانی رهاکن راه شیری را                     

نوای عاشق محزون به کام دل شرر کردی                    

دلا مسرور می گردم تو گردی واله و شیدا                    

چکاوکهای عاشق را به بزم خود خبر کردی                  

گدای کوی معشوقم بده من عاقبت فیضی                      

شراب جاودانی را به درویشان قمر کردی                    

 تمام شعر هایم را نثارت می کنم آقا                           

اگر عاشق کشی هستی شبم را کی سحر کردی

=================================

غبار غم نشسته بر رخ من    ببین از کار افتاده مخ من

آقا اعصاب و روحم خسته گشته    تمام دردها پیوسته گشته


 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 20:8 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

ثارالله                                     

وان زلف دهد بر باد          وین سخت کند فریاد

وان سر به سرش بیداد          وین غمکده زیبا 

حرفم همه سودایی        فکرم همه دریایی     

عشقم همه رویایی         در دایره مینا          

مهجوری تنهایی         سرگشته و حیرانی      

با این دل شیدایی             خواهم که شوم دریا  

برده زدلم فریاد             جز آه ندارم یاد         

چون پر شده ام ای باد          بردار ببرصحرا    

یا عشق مرا دریاب           تا کی بشوم در خواب 

یک جرعه شراب ناب          بردار بیا سقا        

جام همگان خوشرنگ      از می  همه گیج و منگ 

رفتند بدور از ننگ          یاران پری سیما         

مهجوری ماشاالله              از بیرق ثارالله       

چون خیمه حزب الله            آتش زدند اعدا       



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 14:31 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

شقایقهای دشت عباس                                     

شقایقهای عاشق پر گشودند                                

به سوی یار خود شهپر گشودند                            

 

شقابقها شهادت برگزیدند                                  

سرا پا نزد عدوان صف  کشیدند                             

================                                

آیینه را شکستم تا هیچ کس نبیند   این نفس بی مروت دیگر گلی نچیند        

حق است ای شقایق عمرم دگر سر آید    با یک نگاه کاذب راه دگر نگیرد 

اگر کوهی شقایق پایدارم                  اگر ماهی شقایق استوارم

اگر آبی شقایق من کویرم                 اگر آزادهای دستت اسیرم

شقایق بی تو حق دارم بمیرم             فراق دوریت دیگر نبینم   



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 11:45 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

شقا یق                                   

عشق با من ناله دارد بی اثر                              

زد شرر برجان و گشتم دربدر                            

ای شقایق عشق را از من مگیر                           

بر دل مجنون مزن دیگر شرر                            10484590289660415437.jpg 

 

از فراقت مست مجنون گشته ام                              

من به مژگانت صنم دل بسته ام                             

پس بیا از کلک خود کامی بده                              

ای شقایق ای گل آلاله ام                                     

 

در کلبه قلب خود شقایق دیدم                               

نور ازلی قدرت خالق دیدم                                 

این قلب برای من شده یک قفسی                            

در این قفسم امید شایق دیدم                                   

 

الهی ای شقایق زنده باشی                                   

امیدم تا ابد پاینده باشی  

             

 

شقایق بی تو دل در مان ندارد                             

فرار از این فقس امکان ندارد                            

شقایق مست و مجنونم تو کردی                         

نمادعطر گلدونم تو کردی                               

شقایق مرحم زخم دلم شد                                 

شدم بیمارو تیمارم تو کردی                              

 

شقایق من در این دنیا غریبم                              

چرا رنج و بلا گشته نسیبم                                

بیا با من مدارا کن شقایق                                 

شدم بیمارو تو گشتی طبیبم                               

 

شقایق با گل زنبق نزاع کرد                             

گل نرگس چرا با من وداع کرد                          

دلیلش از گل آلاله جویید                                   

چرا از من تقاضای متاع کرد                            

 

چرا با من شبی نامهربانی                               

تو از عاشق شدن چیزی ندانی                          

دل علشق مثال دیگ جوشان                            

چرا بر من شقایق بدگمانی                           

 

به من گفتی که اهل آسمانی                            

شدم واقف که ماه جاودانی                              

فرشته در زمین جایی نداره                            

یقین دارم شقایق کهکشانی                             

 

شقایق طاقتم دیگر سر آمد                              

ندیدم چهره ات کفرم در آمد                            

 

                          



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 21:20 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |

سر  زلف                                

 

تو اگر خمارو مستی ، سر زلف خود رها کن                  

من و دل زخود پسندی ،به خدای خود دعا کن              

 

به نگاه عاشق من ، به خدا نظر تو بنما                        

تو که این شرارو مستی ، به دلم زدی صفاکن                  

 

من و دل به جمع یاران، دل بی ریا نباشد                   

که زوصف آشنایی، به خدای خود وفا کن                    

 

اگر آشنا غریب است، به خدای حیّ و سبحان                     

 تو بگو چه هست راهت ، شب و روز خانقا کن                

 

من و دل زخود پسندی، گنه کبیره کردیم                        

به نسیم صبحگاهی، گنهم خدا، خفا کن                            

 

سر زلف یار خود را بکشم به بد پسندی                        

قدحی پر از شراب و  تو بیا به ما عطا کن                     

 

دل عاشقان مهدی(عج) به سرای کبریا شد                            

تو بیا عزیزِ زهرا(س)  ره عشق تو تیا کن  

بم ما صفا ندارد تو بیا صفای دل کن

به وجود نازنینت به خرابه ها قبا کن


زسرور چشم مستت توبه ما صفا بیاموز 

تو بیا به جمع یاران نظری به نینواکن


ره وصف ما شاالله ره خانقاه دل شد 

زحریم کعبه دل به خدای خود ثتا کن

خلوت دل

 

اي كه درخلوت دل راز نهاني داري             من مجنون به فدايت چه گماني داري

 

شعله عشق جواني كه فرو مرده به دل     تو برافروز كه خوش شور و فغاني داري

 

من سرگشته اسير خم مويت چوشدم         نيك دانستم عجب موي ومياني داري

 

من همان عاشق مجنون سركوي توام          بنما لب به سخن گو چه بياني داري

 

عاشقي را كه ندارد خبري از معشوق          تو ازاين عاشق شيدا چه نشاني داري

 

تير حسرت به دل خسته من، كس نزده      جز تو اي ماه ، كه ابروي كماني داري

 

ساقي مي به تمناي وصال ره دوست       چشم عاشق سر راهت ،چه جواني داري

 

ماهمه گم شده نرگس وصل تو ولي             نه به ما ميل و نه چشم نگراني داري

 

لعل لب باز نما جام شفق باز بنوش        طوطي خوش سخني گو چه مكاني داري

 

«ماشاءالله» زسر شوق فداي تو شود

بنما رخ كه چنين روح و رواني داري

 




تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 | 13:14 | نویسنده : ماشالله موسی زاده |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.